+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۹ ساعت توسط محمد صفایی
|
به نام خدایی که
پیشرفت و توسعه
مدرنیته با فرهنگ
به روز شدن با اخلاق
جزو سنت اوست!!؟؟
************
به نام خدایی که: بزرگترین حسابرس امین ترین حسابدار و تنظیم کننده با شکوه ترین بیلان هستی است.
************
به نام خدای حسابگر ، حسابساز، حسابرس و حسابدارِِِ زمين و آسمان و هر آنچه در اوست. هم او که افتتاحيه و اختتاميه همه حسابها و کتابهاست. ترازش هميشه موزون است و موجوديهايش هميشه در فزون. مطالبات مشکوک الوصولی ندارد چه اينکه کسی از قدرت لايزال او نميتواند بگريزد و استهلاک انباشته محاسبه نميکند گويا که در حوزه حسابداری او چيزی بی ارزش نميشود. به کسی ماليات نميدهد و از کسی به ناحق چيزی نميگيرد. نه سهامی است و نه تضامنی. هيچ شراکتی با کسی ندارد تک مالکی است و بی رقيب. هيچ تلفيق و ادغام و ترکيبی در حوزه شخصيتش تعريف شدنی نيست. حسابداری تورمی ندارد چه در نظرش ارزشها تغيير ناپذيرند. حسابداريش آنقدر خالص است که دوره مالی در آن تعريف نا شدنی و واحد پولی در آن بی معناست. شخصيتش حوزه محدودی ندارد و ازل و ابد را در بر ميگيرد. تداومش يک فرضيه نيست يک فرض و حقيقتی محض است. مديريتش حسابداری است و حسابداري اش مديريت که بر مدار عدالت است و به مثقال و ذره هم ميرسد و چيزی در آن از قلم نمي افتد. فضل و بخشش اوست که بر مدار اهميت مي چرخد و سرمايه بندگان اميدواری به اوست. و همان است که رهايی بخش آنان از حساب و کتابش خواهد بود
************
حالمان بد نيست غم کم می خوريم کم که نه! هر روز کم کم می خوريم آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!! خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست .
************
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد گلويم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازيگوش و او يکريز وپی در پی دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشکند در من سکوت مرگبارم را.
************
دختران روستا به شهر فکر ميکنند،دختران شهر در آرزوي روستا ميميرند،مردان کوچک به آسايش مردان بزرگ فکر ميکنند،مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان کوچک ميميرند. پروردگارا ،کدامين پل، در کجاي جهان شکسته است که هيچکس به خانه اش نمي رسد؟
**************
دست مزن! چشم ببستم دو دست راه مرو!چشم دو پایم شکست حرف مزن!قطع نمودم سخن نطق مکن!چشم ببستم دهن هیچ نفهم!این سخن عنوان مکن خواهش نا فهمی انسان مکن لال شوم کور شوم کر شوم لیک محال است که من خر شوم
************
روز مرگم، هر که شيون کند از دور و برم دور کنيد همه را مســــت و خراب از مــــي انــــگور کنيـــــد
مزد غـسـال مرا سيــــر شــــرابــــــش بدهيد مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهيد
بر مزارم مــگــذاريــد بـيـــايد واعــــــظ پـيــر ميخانه بخواند غــزلــي از حــــافـــظ
جاي تلقــيـن به بالاي سرم دف بـــزنيـــد شاهدي رقص کند جمله شما کـــف بزنيد
روز مرگــم وسط سينه من چـــاک زنيـد اندرون دل مــن يک قـلمه تـاک زنـيـــــــد
روي قــبـــرم بنويـسيــد وفــــادار برفـــت آن جگر سوخته خسته از اين دار برفــــت
************
پروردگارا ... به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم دليري ده تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم تغيير دهم بينش ده تا تفاوت ايندو را دريابم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتارکنند.
خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند !
************
اعتبار آدمها به حضورشان نیست... به دلهره ایست که در نبودنشان درست میکنند...
************
بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد نه پي گورکن و قاري و غسال رويد نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد اين دو چشمان قوي را به فلان چشم چران که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد وين زبان را که خداوند زبان بازي بود به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه به فلان سنگتراش ته بازار دهيد کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز درجواني ريه او شده بيمار دهيد جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد